سکوت خانه پر شد از زمزمه های مادرم
نشسته قامت خدا به چشمهای مادرم
تمام حق او ازین زمین، زمان و زندگی
شدست دانه های گِل به دستهای مادرم
وجود و هستی اش همه ذکر و نماز نافله
که ترک مستحب براو کبیره های مادرم
گذشت عمرو روزگار نشانده است رنگ و چین
به چهر و هم جبین او به تارهای مادرم
دلم گرفته بود از این زمانه جفا ولیک
نمود حال من سبک غفیله های مادرم
سمیرا
یکشنبه 25/ 2/ 90
ارسال در تاریخ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 توسط سمیرا (ماندگار)
